خیابان شلوغ

این خیابان شلوغ

تکیه بر جلوه ی باران کرده.

وفقط عابر زخمی دارد

چشمها پیدایند پشت این پنجره ی تنهایی

هر پیاده به خودش می گوید :

این چراغ قرمز،چقَدَر خنده ی تلخی دارد

لحظه ای بعد،

آخرین بنز سفید

می خورد بر تن نامرد خطوط

ایست ،ایست

عشق فرمان زمان دستش بود

دختر آینه را زیر گرفت

حادثه تاخت

و این گونه نوشت

جرم تو سنگین است

و من از اوج خیال افتادم

از خودم پرسیدم ؟

سهم تنهایی او را چه کسی خواهد داد؟

دادزد : پنجره ها

وخیابان شلوغ

/ 26 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ری را جویباری

سلام دوست عزیز خوندمت زیبا بود هر پیاده به خودش می گوید : این چراغ قرمز،چقَدَر خنده ی تلخی دارد نخسته شاعر [گل][گل][گل] نویساتر از همیشه پیروز - سرفراز- ماندگار و برقرار بمانید تا گذری دوئباره بر دنیای مجازیتان بدرود

م.ع.شیدا

سلام هم استانی شع زیبا وبا احساسی بود... اگ با تبادل لینک موافق بودی خبر کن... یا علی مدد

م.ع.شیدا

راستی مدتیه تو سایت شعر نو نیستید؟

مهدی آخرتی

سلام دوست خوبم با حرف و مرثیه به روزم دعوتید

ادیب عشق

[گل]

مهدی آخرتی

سلام با شعر ، حرف و صدای خودم به روزم دعوتید

مهدی آخرتی

این وبلاگ زود به زود به روز می شود «تنهاترم کرد هرچه به دست آوردم . . . » به روزم با شعر و صدای خودم دعوتید دوست من

مهدی آخرتی

وبلاگ مهدی آخرتی با یک مطلب تکان دهنده به روز است

سید هادی نژاد هاشمی(ه.مبهوت)

با درود در کلبه جدید بعد از غیبتی طولانی بروزم و منتظر.... http://mabhot57.blogfa.com