آدم نشد

من کی به تو گفتم :نرو تا مرز آبی؟
آی آدمک! من با توام ،درگیر خوابی؟
گفتی کبوتر با کبوتر، بـاز با بـاز
می ترسم آخر روز پروازم نیابــــی
آدم نـشد ایـن شعر لجبـاز خیالــم
هر روز وشب دنبـال جنجال حسابـــی !
دارم ترا با دیده هایم می نویـسم
اصلا نمی بینــی فقط فکر شتابـــی !
باز آمدی وحــال وروزم را ندیــدی
بی باده مستم می کنی ، فکر شرابی؟
من هــی نــوشتم ...وخط کشیـــدی
این نقطه چیــن هامی شودآخر کتابی
امشب پریشانم، بیـــا مهتاب من شو!!
بایــد بر این آشفتگی هایم بتابی

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
رحیم سینایی

رحیم سینایی

زهرا جان بسیار زیباست یک مشکل تایپی در مصرع پنجم دارد که خیالمش را باید یا خیالش یا خیالم بنویسی ضمنا واژه هی به معنی تکرار کاری واژه ای محاوره ای است از زیبایی شعر می کاهد ضمنا بیت از نظر وزنی نیز مشکل دارد می شود آن را اینگونه سرود من مــی نــوشتم نقطه چین توخط کشیـــدی این نقطه چیــن هامی شودآخر کتابی جسارتم را می بخشید