گفته بودی برگرد!!

گفته بودی برگرد !
گفته بودی ، سر دیوار نفسهای تو
من دیوانه صفت می میرم
ولی افسوس که من
لای درهای نگاهت ماندم
جیغ احساس مرا نشنیدی؟
شانه ی تنهایت
تکیه ُکرده به باران بهار .
چشم شعرم خیره
به سر بغض صبورم
تیشه ای خواهم زد
تا بدانی که چرا فرهادم
با توام تنهایی!!
باز هم بر گردم؟
باز هم بردارم
قدم از یاد فراموشی تو
تو کجا خواهی رفت؟
تو مگر پای دلت در گل نیست؟
پس چرا برگردم؟

 

/ 25 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

برگ سبز درخت، "معرفت کردگار" ، و برگ زرد درخت، "معرفت روزگار" است. (دکتر سنگري) سلام دوست عزيزم من اومدم با ... يادتون نره در رابطه با شعرم انتقاد كنيد [گل][گل]

علی خدادادی

نگاه کن، به چشم شب که روی دوش دفترم چقدر ،بغض می کند؟ سلام دوست خوب من! چه می توان گفت جز این که بگویم آفرین! [دست][دست][دست][دست][دست]

علی خدادادی

گفته بودی برگرد ! گفته بودی ، سر دیوار نفسهای تو من دیوانه صفت می میرم ولی افسوس که من لای درهای نگاهت ماندم جیغ احساس مرا نشنیدی؟ سلام پریشان عزیز خوانش کارهای جدید شما مرا بر سر شوق می آورد.دست مریزاد! سالم و پاینده باشی! [دست][دست][دست][دست][دست]

سوگوار

شانه تنهایت مامنی گشته به باران بهار یاهر چیز دیگر تکیه کرده در وزن سکته ایجاد کرده است بانوی من یک روز شعری برایتان در سایت گذاشتم اما اونروزا زیاد مارو تحویل نمی گرفتین حالا گذاشتم در وبلاگم بیا بخونش خانومی[گل]

علی مهر

درود بر بانوی پریشان تیشه ای خواهم زد تا بدانی که چرا فرهادم!! همیشه از شما نکته های ظریف می گیرم بعد شعرش میکنم اینهم یکی همیشه خدا سر سبز و بی زوال باشید بانو [گل]

ن.صفا

سلام خانم پریشان احساس تان سبز باد همیشگی.

افشین

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] -- فراخوان به گردهمايي -- .. ما هستيم .. اعتراض به حکومت امارات عرب ۳۷ ساله ... دوستان تلاش کنيد به ديگران که به اينترنت دسترسي ندارند هم اطلاع دهيد تا همه با هم در اين مراسم شرکت کنيم - همبستگي ما شکست دشمنان از جمله اعراب حوزه خليج پارس و دشمنان دوست نما در ايران است - با دوستان و آشنايان خود براي ايران و آزادي يک ساعت وقت بگذاريم و کلمه ما هستيم را به گوش دشمنان اين آب و خاک برسانيم ...... سر بزن و شادم کن ... خداوند نگهدار ایران باد ... بدرود ... [گل] [گل] [گل] [بدرود]

میلاد قزللو (باران نامه)

درود بر شما، خوب هستین؟ امیدوارم من را به یاد بیاورید، در شعر نو هم افتخار داشتم که خواننده‌ی شعرهایم باشید. امیدوارم به «باران نامه» تشریف بیارید. [گل][گل][گل] با چهار شعر نو و نیمایی به روزم. [گل][گل] شعرهایتان هم زیبا است، بسیار.

رحیم سینایی

خواهرکوچک من زهرا جان تو پُر از احساسی وهم اندازه نرگس زیبا وبه اندازه شبنم پاکی تو بلوغ سبزی که صبا هدیه ببخشید به باغ من ترا درنگه سبز چمن می بینم باورم کن که دلی پِر زمحبت دارم آتش مهر من ارزانی توست خواهر خوب منی *** زهرای عزیز شعر گفته بودی برگرد را ؛که پر از حس قشنگی دیدم؛ من بدین گونه نگارش کردم ؛ تاکه احساس ترا بیشترک حس بکنم . گفته بودی برگرد ! گفته بودی ، سر دیوار نفسهای تو دیوانه صفت می میرم ولی افسوس که من لای درهای نگاهت ماندم جیغ احساس مرا نشنیدی؟ شانه ی تنهایت تکیه ُکرده به باران بهار . چشم شعرم خیره به سر بغض صبورم مانده تیشه ای خواهم زد تا بدانی که چرا فرهادم با توام تنهایی!! باز هم بر گردم؟ باز هم بردارم قدمی بهر فراموشی تو؟ تو کجا خواهی رفت؟ تو مگر پای دلت در گل نیست؟ پس چرا برگردم؟