شعر من را هم وطن تکرار کن

غیرت مردانه ات بیدار کن

مرگ و ننگت با ای آل سعود

قوم در هم ریخته ی بی تارو پود

دست نااهلان بد خو بسته ایید

آب روی مکتب خود برده ایید

از شما پنهان خدا هم گریه کرد

از زمین باید شنید این آه سرد

شهر شیطان است یا شهر خدا

مردمان وحشی ِ  مردم نما ؟؟؟

شانه های آدمیت خم شده

کعبه در این خود پرستی گم شده

ای وطن باید بپا خیزی کنون

جنگ باید با سیه روی جنون

ما کجاییم و سیه رویان کجا

از چنین حاجی شدن باید رها

این خدا در خانه ی جان من است

هر شب و هر لحظه مهمان من است

دورِ او می گردم و می خنــدد او

شال احرام مرا می بندد او

من تنم را دست باران داده ام

من زنی ایرانی ام آزاده ام

عید قربان است فردا در وطن

ما بدی را می کنیم با هم کفن

 

 

[ ۱۳٩٤/۱/٢٢ ] [ ٦:٥۸ ‎ب.ظ ] [ زهرا طهماسبی(پریشان) ] [ نظرات () ]