نگاه کن!
به چشم شب
که روی دوش دفترم
چقدر بغض می کند؟
وباز گریه را سکوت
دوباره گریه می کند
نگاه کن که عاشقانه می شود
تمام قصه های اشک.
نگاه کن به موجها
که از سران غصه
باج گرفته اند
وسکه های بی کسی
به دل نشانه داده اند.
نگاه کن مرا
مرا!؟
که روی بال خاطره
همیشه لیز می خورم،
چه می کنی ؟
کمی ببین!؟
حواس ساعتی که از نگاه تو
عجیب پرت می شود
مرا کباب می کند
وباز هم سر قرار
به بی قرار می رسم.
نگاه کن، به گونه های قرمزی
که آرزوی بوسه را
 به قلب خاک می برد
ردیف کن
ردیف کن،تو جمله را
بهانه های بی خودی
که در فضای شعر من
مرا کلافه می کند
چه بی خیال ،چه سرکشی ،چه غافلی
مگر گناه کرده ام
که بر سر مداد من
همیشه سنگ می زنی
وناتمام می کنی
سروده های عاشقم
مگر گناه کرده ام
که عاشقم؟؟؟؟؟؟
نگاه کن ،که عاشقانه می شود
تمام قصه های اشک
وکوچه ای که دخترک
هنوز مانده لای در

 

 

 

[ ۱۳۸٧/٧/٢٤ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ زهرا طهماسبی(پریشان) ] [ نظرات () ]