روزگار شعر من یک سفر باید کند
شکوه را از رفتنش ،اوخبر باید کند
پشت بام خانه را ،آب باران شسته بود
تا غروب سایه ها ،اوگذر باید کند
لحظه های کودکی با دوپایم می دود
عاقبت با این جنون ،ترک سر باید کند
روی چشم  پنجره اعتمادی  مضطرب
گریه های بیشمار پشت در بایدکند
..............................
تکه های شعر من ،وصله های شعر غم
چاره ودرمان او ،کوزه گر باید کند
از پریشان مانده بود،قصه های ناتمام
درددل را باخدا،تاسحر بایدکند

[ ۱۳۸٧/٧/٢٧ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ زهرا طهماسبی(پریشان) ] [ نظرات () ]